اوخ! همین الان گوشه ی کاغذ انگشتم را برید .
یک کمی سوخت ولی مهم نیست. دست پر خراشم بدتر از این ها کشیده است .
خسته شده است از روزن گشودن برای خون از برکشیده شدن از نیام پشمینش در سرمای زمستان.
آخه ، از عادات یومیمه : دستم را ، تا جایی که ممکن هست ، تو صندوق نامه های واحد 14 می کنم ولی خالیه !
بعد می روم سراغ برد اعلانات معمولا نامه ها را آن جا می گذارند ولی نه خبری نیست .
کوله پشتی پر از کتاب درسیم ، یکهو ، پر می شود از کوهستان ولی من نمی شکنم می روم و همان شماره 13 را بر می دارم ، قدری به گلی زل می زنم ، تحسینش می کنم و صفحات زهوار در رفته اش را که خسته از نوازش هر روزه است ، ورق می زنم .
نشانی را به محمد صالح علا می شناسم . محمد صالح علای جان که اگر دو قدم مانده به صبح خواب هم باشم ، بیدار می شوم ، کمی می بینمش ، می شنومش و بعد می خوابم .
بار ها شنیده ام که گفتید : «من مهربان ترین آدم دنیا هستم » .
نه !
شما دروغ گو ترین آدم دنیا هستید که می گویید من مهربان ترین آدم دنیا هستم که اگر بودید دخترکی چون من را در انتظار هر روزه ی نشانی نمی گذاشتید – این دیگر چه نوع مهربانی است - .
از فرشتگی دم می زنید . این گونه اند فرشتگان ؟ که اگر این گونه باشند ، می برم از هرچه رب النوع و ملک و فرشته و فرشتگی . تاکی باید ؟ باید تاکی آب رو داری کنم ، برابر کسانی که می گویند پولت را بالا کشیده اند . دیدی پولت را دور ریختی و مشترک نشدی ؟ تا کی به سایتتان بروم و به ببینم که در دست عملیات است ؟ تا کی نشان نشانی را از کیوسک ها و کتاب فروشی ها و کافه ها بگیرم ؟ گاه می گویند نشریه ای که مدیر مسئولش محمد صالح علاست ...
و این جا فقط من هستم که مبلغی سرخ و سیاه می شوم و می گویم : « نشریه تازه کار است ، راه می افتد – حالا می فرستند » «صالح علا این جور آدمی نیست » به مثابه زنی عمل می کنم که با وجود شوهر اوباشش بخواهد زندگی آب رومندانه ای را تظاهر کند .
گویی باور ندارید که خواننده دارید ، مشتاق دارید .
خواهشی دارم ، دیگر بر جلد مجله تان ننویسید ماهنامه که ماه نامه تعریف مغایری دارد با آن چه شما می گویید.
آ... می توانید بنویسید : هر وقت دلمان بخواهد نامه .
راستی نمره امور مشترکین را گرفتم من را حواله دادند به دو هفته دیگر 3 هفته دیگر شد نمره را از نو گرفتم این بار یک هفته ای دیگر آن هفته هم گذشت بعد از آن هم هفته ای پس از آن 7 روزی دیگر و
این داستان ادامه دارد...